شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
158
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
شمشير برنده ، مردان كارديده و گردان نامدار * شيران روزگار و دليران كارزار تا بهاتفاق تاختن كنيم و خون ضحاك از پدر بخواهيم و خون ايرج چون مى در قدح بياشاميم « 1 » . سلم چون نامه تور را برخواند و بر تصميم عزيمت و جنبش رايات لشكر برادر وقوف يافت ؛ رسول را بازگردانيد و جواب داد : كه اين مدافعت بر من لازم است و اين مخاصمت در ذمت همت من واجب ، و جواب فرستاد ، اعطيت القوس باريها و انزلت الدّار بانيها ، * 38 تو مىدانى اى شاه كيوان همم * جهان نيز و گردون گردنده هم كه اين كار چون آتش افروخته * قبايى است بر قد من دوخته اينك لشكرى كه نطاق عقد « 2 » بنان از احصاى آن تنگ آيد و سيّاح و هم بشر ، به سرحد حصر و عدّ آن نرسد و مساح فكر به ساحت تقدير و استخراج تكثير آن راه نيابد ، زياده ز امواج بحر محيط * فزونتر ز باران فصل بهار چو برگ درختان فزون از عدد * چو ريگ بيابان برون « 3 » از شمار عرض دادهام و [ چشمانتظار « 4 » ] بر شاهراه مواكب خسروانه ايستاده ، بايد كه بىمخايل مكث * 39 و دلايل لبث « 5 » ، * 40 هرچه زودتر بههم پيونديم و به آتش سم اسبان نامدار ، خاك مشاهد « 6 » و اطلال خصمان « 7 » برانگيزيم و به تيغ آبدار ، باد نخوت و غرور از دماغ ايشان بيرون كنيم . به تاب داده كمند و به آب داده سنان * برآوريم دمار از ديار « 8 » خصم چنان كه بعد ازين نبود مرغ را در آن پرواز * وزين سپس نبود طير را در آن طيران
--> ( 1 ) - ج : بنوشيم . ( 2 ) - ج : عقده . ( 3 ) - ج : فزون . ( 4 ) - اساس : ندارد . ( 5 ) - ج : + كه . ( 6 ) - ج : مشاهده . ( 7 ) - ب و ج : + دولت . ( 8 ) - ب و ج : دماغ :